close
چت روم

حقایق انکار ناپذیر!!

حقایق انکار ناپذیر!!

ببخشید آقا! میتونم به خانومتون نگاه کنم؟

ببخشید آقا! میتونم به خانومتون نگاه کنم؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: «ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟» مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: «مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری..... خجالت نمیکشی؟»
جوان اما، خیلی آرام، بدون این که از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد: «خیلی عذر میخوام، فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم به خاطر وضع ظاهر خانومتون دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم..... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم!» مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیرچشمی زنش را برانداز کرد.


..........................................................................................................................


این زن آویزان کیست؟
امام علی (ع) میفرمایند: من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (ص) مشرف شدیم و او را در حالی که شدید گریه میکرد مشاهده مینمودیم، به او گفتم: «پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟» فرمود:«ای علی در شب معراج که به آسمان رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدیدی دیدم، به طوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم.»بعد فرمود:«زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش میجوشید. زنی را دیدم که گوشت بدنش را میخورد و آتش از زیر آن زبانه میکشید...»
حضرت فاطمه (س) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود: «به من بگو که این زنان چه کرده بودند که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟» حضرت پاسخ داد: «آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از نامحرم نمیپوشانید. اما آن زنی که گوشت بدنش را میخورد، بدنش را برای مردم زنیت میکرد.»


........................................................................................................................


ده سال عقب ماندگی!!!
تا من و شلوارم سوار مترو شدیم، پیرمرد زمزمه کنان و متعجب طعنه ای زد: «بسم الله الرحمن الرحیم».
من و شلوارم به روی خودمان نیاوردیم، کیم جلوتر مرد میانسالی را دیدم که به ما خیره شده است. انگار برای اولی بار بود که من و شلوارم را میدید. من و شلوارم به این نگاه ها عادت داریم. مردم دوست دارن به دیگران همان چیزهایی را بپوشانند که خودشان میپوشند وگرنه تمام وجودشان علامت سوال میشود. مردم اصلا ذره ای به دیگران احترام نمیگذارند. من این رفتارها را نمیفهم.
حالا دیگر شرایط تغییر کرده است. شلوار پاره نداشته باشی، به قول خارجی ها cool یا باحال نیستی!...جالبه که اکثریت عزیزان شلوار پاره پوش اعتقاد دارند که تقلید از هرچیزی که باشه، چیز جالبی نیست در صورتی که خودشون و افکارشون قربانی همین تقلید کورکورانه هستند اما سر در برف دارند!
تاریخچه شلوارهای جین «پاره»:
سالهای 1970-1950: طبق آمار اینترنتی 99 درصد یاغی گران و قاتلان آمریکایی شلوارهای پاره به تن میکردند.
30 آگوست 1955: ژنده پوشان خیابانی با شلوارهای پاره به تکدی گری میپردازند.
اواسط سال 1971: طرح بازیافت لباس های کهنه، وصله کردن شلوارهای پاره رفته محبوب میشود.
سالا 1974: گروه موسیقی راک آمریکایی «the ramones» شلوارهای پاره میپوشند.
سال 1977: کنسرت موسیقی lggy pop شلوارهای پاره با پین متنوع آراسته میشوند.
سال 1980: شلوارهای پاره و موهای بلند طرفداران کمتری پیدا میکند.
سال 1984: جین های از پیش پاره شده به بازار می آیند.
سال 1986: موج شلوارهای پاره به اروپا میرسد.
11 ژوئن 1986: اولین مقاله روزنامه ای به موضوع شلوارهای پاره میپردازد.
سال 1987: شیوع لباس های رسمی پاره در محافل و مجالس.
سال 1989: طی یک مصاحبه مطبوعاتی عنوان میشود «والدین باورشان نمیشود که پول شلوارهای پاره را میدهند.»
اواخر سال 1989: مد در خدمت طراحان لباسهای پاره.
سال 1990: خواننده زن آمریکایی «مدونا» جین پاره میپوشد.
سال 1992: بازیگران هالیوودی به استقبال شلوارهای پاره میروند.
و حالا بعد از گذشت بیش از یک دهه، شلوار پاره به ایران می آید، ظاهرا تقلیدکنندگان از این مد در ایران بیش از یک دهه عقب افتاده اند....
قال الکاظم(ع):
ان لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه. فاما الظاهره فالرسل و الانبیا و الائمه و اما الباطنه فالعقول،
خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجتی آشکار و حجتی پنهان. حجت آشکار پیامبران و امامان هستند و حجت پنهان عقل است.


......................................................................................................................


کوچه بن بست است، دور بزنید!
سرم را پایین انداخته بودم. حدس میزدم از چشمانم بخوانند چه غلطی کردم.
یک بار دیگر جواب ها را در ذهنم مرور کردم:
«باور کنید مجبور شدم. زنم زایمان داشت. اگر نزول نمیگرفتم، از کجا پول بیمارستان را جور میکردم. اصلا چرا همه کاسه کوزه ها رو سر من میشکنید. یه راهی جلوم میگذاشتید، یه پولی به من می رسوندید، نمیرفتم سراغ نزول.»
در را باز کردند. سر را آهسته بالا آوردم.
تا چشمم به آقا افتاد، بی اختیار زانوهایم سست شد.
آقا، سرشان پایین بود و کناری نشسته بودند.
نمیدانستم از کجا شروع کنم. دل را زدم به دریا:
«س....سلام آقا....»
سرشان را کمی بالا آوردند. دیگر نمیتوانستم ادامه دهم.انگار مهر زده بودند به دهانم.
با ناراحتی فرمودند: «مگر نگفتیم، نمک غذایتان را هم از ما بخواهید؟؟!!»
بغضم ترکید. آنقدر گریه کردم که....
***
«پاشو آرش، ببینم چرا اینقدر عرق کردی؟! پاشو این رفیقت «پدرام» زنگ زده میگه ساعت 10 بیا پول رو بگیر»
هنوز باور نکرده بودم همه اش خواب بود.
خوابی بهتر از هزار بیداری.
پتو رو سریع کنار زدم و دویدم تا یه آبی به صورت بزنم.
«کجا؟! دارم میگم یارو پشت خطه!»
خیلی جدی گفتم: «بگو جور شد. دیگه نمیخوام»
و زیر لب با شرمندگی زمزمه کردم «نمک غذایتان را هم از ما بخواهید.»
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مومنین (سوره بقره. آیه 278)
اگه راست میگی بیا وسط گود، مومن!
کشتی بلدی یا نه؟!
باید پشت ربا رو بزنی به خاک.


......................................................................................................................


مساوی؟!
زن در معدن زغال سنگ کار میکند تا با مرد مساوی شود.
زن ساعت ها به دور از فرزندان زندگی میکند تا با مرد مساولی شود.
زن فست فود را جایگزین پخت غذا میکند تا در عدم گذران زمان در آشپزخانه با مرد مساوی شود.
زن ماشین های سنگین را در بیابان میراند تا با مرد مساوی شود.
زن تا دیر وقت بودن ترس در خیابان رفت و آمد میکند تا با مرد مساوی شود.
زن در مسابقات رالی شرکت میکند تا با مرد مساوی شود.
زن لباس های مردانه میپوشد تا با مرد مساوی شود.
زن برای سهیم شدن در تجارت جهانی، نقش مهمی در تبلیغات(البته با بدن عریان و نیمه عریان و چهره بزک کرده اش) ایفا میکند تا با مرد مساوی شود.
زن به تنهایی با دوستانش به مسافرت میرود تا با مرد مساوی شود.
زن زیر بار مسولیت ازدواج نمیرود تا به ظاهر آزاد باشد تا با مرد مساوی شود.
زن ریحانه بودنش را نادیده میگیرد تا با مرد مساوی شود.
زن عفاف را دفن میکند و حجاب را رنگ بی رنگی میزند تا با مرد مساوی شود.
آری! زن با مرد مساوی است: زن در انسانیت و رعایت تقوا با مرد مساوی است.
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله علیم خبیر (سوره حجرات. آیه 13)
ای مردم! ما شما را از یک مر و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید(اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست، خداوند دانا و آگاه است!


........................................................................................................................


قربون هرچی آدم بامرامه
بعد هیئت رفتم کنارشون نشستم. «حاجی ببخشید رک حرف میزنم. شما حواستون هست امسال محرم از کی شروع میشه؟! راستی نمیخواهید کاری بکنید؟!»
سری تکان داد، یعنی خوب میدانم.
با عصبانیت گفتم: «مردم که مثل شما نیستند. به خودتون و اطرافیانتون نگاه نکنید. میترسم امسال، بعضی ها حرمت نگه ندارند.»
دست روی شونها هام گذاشت. فقط یه جمله گفت:«برو استغفار کن! به نظرم هنوز نه امام حسین (ع) رو خوب شناختی، نه مردم رو.»
اون موقع خیلی ناراحت شدم.
یک ماه بعد، عید نوروز، همان شد که حاجی پیش بینی کرده بود. خیلی ها حتی سفره ی عید هم نینداخته بودند. چند روز پیش تقویم را نگاه کردم.
5 فروردین 92، روز شهادت حضرت زهرا (س)
یاد صحبت حاجی افتادم. دیگه نگران نیستم.
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم (سوره آل عمران. آیه 31)
دوست داشتن، بودن نشون و علامت نمیشه.
اگر واقعا ما رو دوست دارید، باید حرف گوش کن باشید.


.......................................................................................................................


اول، خدا
یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار استخدام کرده بود، کارگران بنا به وظیفه شرعی وقت اذان که میشد برای خواندن نماز دست از کار میکشیدند.
یک روز مهندس به آنها اخطار کرد که اگر هنگام کار نماز بخوانند آخر ماه از حقوقشان کسر میشود.
کسانی که ایمان ضعیف و سست داشتند از ترس کم شدن حقوقشان نماز را به آخر وقت میگذاردند اما عده ای بدون ترس از کم شدن حقوقشان همچنان در اول وقت، نماز ظهر و عصرشان را میخوانند.
آخر ماه، مهندس به آنها که همچنان نمازشان را اول وقت خوانده بودند، بیشتر از حقوق عادی (ماهیانه) پرداخت میکند، کسانی که نماز را به بعد از کار گذاشته بودند به مهندس اعتراض می کنند که چرا حقوق آنها را زیاد داده است. مهندس میگوید:
اهمیت دادن آنها به نماز و صرف نظر کردن از کسر حقوق، نشانگر آن است که ایمان آنها بیشتر از شماست و این قبیل آدمها هرگز در کار خیانت نمی کنند همچنانکه به نماز خود خیانت نکردند.
امیرالمومنین علی علیه السلام: هرگاه کسی به نماز بایستد ابلیس از روی حسادت به او مینگرد چون میبیند که رحمت خدا آن شخص را در بر گرفته است.








طبقه بندی: پندنامه،
برچسب ها:حقایق انکار ناپذیر!!، کمی پند، داستان عبرت آموز،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 115
[ چهار شنبه 07 / 01 / 1392 ] [ 10:4بعد از ظهر ] [ ] [ نظرات () ]